یک اسکنر تاریک نگر

خرید بک لینک
ارتعاشفکر می کنی در شهر خاکستریِ دود گرفتهی پر ارتعاش کسی مانده که آبشار موهایش را روی سینه ات بکشی؟ آیا رضایت دارد که از لنگه ی پا آویزان شوی؟ بخوابی و بیدار شدن آبی بیاورد بالای سرت؟ سبزی زیر پا. کجا هستی؟ لبخند و چشمان و حالت بینی و محوی باقی اندام. خوابی؟ به آغوش کشیده شده ای در میان دستانم و رهاست بدنت آویزان دستان و پاها. آویزان دستانم و پاهایم. با درختان صحبت کرده ام. با آب های برکه آمیخته ام. نمی دانند. حتی منتظر هم نیستند. حیات چه مزه ای دارد؟برگ درخت مزه ی حیات می دهد و آب چشمه. هیچ سنگی غرق نشده. فقط انتظار می کشد. امروز که در دست تو ام دستانم خالیست. و روی پوسته ی تو خالیست. روی پوسته ی من از خط و خال خالیست. حیات چه مزه ای دارد؟ بی مزگی مزه است؟ از میان ارتعاشات و غبار و خاکستری عبور می کنم. بی صبرم. همیشه بی صبر بوده ام. نه مثل سنگ. و نه برگ. + مشاهده شده  جمعه بیست و دوم دی ۱۳۹۶در ساعت ۴:۲۸ ب.ظ ی الف.  یک اسکنر تاریک نگر...

ما را در سایت یک اسکنر تاریک نگر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 18:01

صفحه بندی